آدمها همدیگر را پیدا می کننداز فاصله های خیلی دور …از ته نسبت های نداشتهانگار جایی نوشته بود که اینها باید کنار هم باشندمی شوند همدممی شوند دوستمی شوند “رفیق”اصلا می شوند جان شیریندرست می نشینند روی طاقچه ی دل همحرف هایشان یک جور خوبی دلنشین استدل برای خنده هایشان ضعف می روداصلا بودنشان شیرین استوقتی هم که نیستندهی همدیگر را مرور می کنندو مُدام گوش به زنگ آمدن هم هستندخدا این آدم ها را نگیرد از هم…
برچسب: نویسنده: سجاد جعفرینژاد تاريخ: سه شنبه 20 مرداد 1405 ساعت: 0:15
️ «سلام دوباره، بعد از سالها...»✨ ۱۹ سال نوشتن، ۱۹ سال خاطره
از سال ۱۳۸۵ تا در روز جاریاینجا هنوز ایستاده—ساده، قدیمی، اما زنده.نه فقط یه وبلاگ، بلکه تکهای از دل، از روزهایی که گذشته، اما فراموش نشده.سلام به تو،به هر کسی که اینجا رو میخونه—چه اتفاقی، چه از سر کنجکاوی، چه از سر دلتنگی. :)اینجا، یه گوشهی کوچیک از اینترنت، نزدیک ۲۰ ساله که هنوز سر جاشه. شاید قدیمی باشه، شاید ساده، اما پر از حرفهایی که یه روزی توی دل یه نسل جوون جوشیدن و روی همین سطرها ریخته شدن. این وبلاگ فقط صفحهای از حرفای
برچسب: نویسنده: سجاد جعفرینژاد تاريخ: سه شنبه 20 مرداد 1405 ساعت: 0:15
سلام به تو، و به این کلبه قدیمیِ پر از خاطره چه حس قشنگی داره خوندن پست های این "ب"لاگ … انگار یه پنجرهست رو به گذشته، رو به روزایی که هنوز همهچی سادهتر بود و واژهها از دل میاومدن، نه از عادت. به روزایی که وبلاگ داشتن یعنی یه گوشهی دنج از دنیا داشتن—جایی که میتونستی خودت باشی، بنویسی، بغض کنی، بخندی، بیهیچ قضاوتی.خوندن حرفات مثل ورق زدن یه دفتر قدیمیه که هنوز بوی جوهر و حس زندگی میده.۱۹ سااال ✨ باورکردنی نیست… اما همین موندن، همین ادامه دادن، خودش یه نشونهست از زنده بودن، از اینکه هنوز
برچسب: نویسنده: سجاد جعفرینژاد تاريخ: سه شنبه 20 مرداد 1405 ساعت: 0:15